مرتضى راوندى
4
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
دهقانان ، ملاك عمل در اخذ خراج بوده است . در عهد استيلاى مغول ، غازان خان مقرر كرد « بيتكچيان » به ولايات روند و صورتى از اموال همهء دهات بردارند و اين اقدام حاكى از توجه به احصاء جمعيت است . روايات بعضى سياحان ، مثل « بنيامين تودلائى » ، « شاردن » و ديگران ، كه راجع به تعداد بعضى طبقات از تجار ، كسبه ، يهود ، ارامنه ارقام و اعدادى به دست دادهاند ، نشان مىدهد كه در آن اوان بعضى دفاتر ضبط و ثبت وجود داشته است . در عهد ناصر الدين شاه قاجار ، گاه بعضى شهرها سرشمارى شده است . مثلا بموجب يك سرشمارى قم ، كه در 1284 ه . ق . صورت گرفت ، جمعيت آن شهر 382 / 15 نفر بود ، و در 1291 ه . ق مطابق يك سرشمارى ديگر ، بالغ بر 000 / 14 شد . همچنين حاج نجم الملك ، به فرمان ناصر الدين شاه با 8 تن از شاگردان خود ، شهر تهران را در مدت دو ماه سرشمارى كرد ، و برطبق اين سرشمارى سكنهء تهران ، به استثناى سكنهء عمارات خاصهء سلطنتى 736 / 155 تن بوده است . . . در اين سرشمارى ، سكنهء هر محله ( با تفكيك اجارهنشين از صاحبان منازل شخصى ) جداگانه تعيين شدهاند ، و سكنهء تهران از جهت جنس ، سن ، مذهب ، و غيره - در مواردى وضع زنان از لحاظ سن ، وضع اجتماعى ( زنان محترم ، زنان تجار ، كسبه ، كنيز سياه ، دايه ، خدمتكار و غيره ) مشخص شده است و عدد خانهها و بعضى ابنيه و تأسيسات تعيين شده است . شاردن جمعيت ايران زمان صفويه را قريب 40 ميليون نفر تخمين كرده است ، در سالنامهء ايران گردآورى صنيع الدوله ، جمعيت ايران در عصر ناصرى 23 كرور و 60 هزار نفر تخمين شده است . . . پس از تصويب قانون سجل احوال در 1304 ه . ش . كار سرشمارى به مرحلهء جديدى قدم نهاد . كاملترين سرشمارى عمومى در سال 1335 به عمل آمد كه برطبق آن جمعيت ايران در آن تاريخ 704 / 954 / 18 نفر بوده است . ( در هر كيلومتر مربع 12 نفر ) جمعيت ايران از سال 1318 به بعد مرتبا افزايش مىيابد اولين قانون مربوط به « سجل احوال » در 14 خرداد ماه 1304 به تصويب مجلس رسيد . شناسنامه يا سجل احوال سندى است كه در آن تولد ، ازدواج ، طلاق و فوت و شمارهء اولاد زن و شوهر را ثبت مىكنند . در سال 1337 وظايف ادارهء آمار و ثبت احوال از يكديگر تفكيك گرديد . » « 1 » مختصات سياسى و اجتماعى مردم ايران ايران چه در دوران قبل از اسلام و چه در دورهء بعد از اسلام ، هيچگاه يك واحد سياسى هماهنگ و يكپارچه نبود ، يعنى اهالى و سكنهء اين مملكت ، جملگى داراى اخلاق و سنن و زبان و نژاد واحدى نبوده ، و حتى نمىتوان ادعا كرد كه در نتيجهء مبارزات شديد سلاطين صفويه ، عليه اهل تسنن ، تمام مردم در دورهء صفويه از مذهب تشيع پيروى مىكردند ، بلكه پيروان اديان و مذاهب مختلف در قلمرو حكومت صفويه ، زندگى مىكردند . دكتر لاكهارت ضمن بحث در پيرامون جمعيت ايران ، مىنويسد : « در اواخر عهد صفوى ، مردم ايران مثل امروز ، از نژادهاى گوناگون بودند و زبان و
--> ( 1 ) . همان ، « جمعيت » ( باختصار ) .